پنج ماهگی
شکوفه های خاله روزهای بهار هم سپری شد و شما اولین تابستون زندگی تونو تجربه میکنید. دیگه واقعا شیرین و دوست داشتنی شدیم با خونواده های زیادی تو پارک به یمن شما اشنا شدیم وقتی یک روز نیستید همه شون جویای حالتون هستند و جای خالی تون برای همه حس میشه. اراد چند وقتی هست که هرچی دم دستش باشه به دهنش میگیره و به لثه هاش میماله فکرکنم میخواد دندون دربیاره بی قراری هاش هم بیشتر شده. عمه سمانه هم با پسرهای گلش (شهاب و شایان ) اومدن وبازهم شما چهارتا و دردسرهاتون. روزهای پنج ماهگی هم مثل برق و باد میگذره و شما مهربونهای من روز به روز شیرین تر و نازتر میشید فقط یه چند روزی بود که اراد جونم تب داشتی لثه هات هم داره میخاره اینه که یکم اذیت میشی ...
نویسنده :
خاله پریا
18:35


